احساس میکردم اگر اوضاع همین طوری بماند دق میکنم ...
اوضاع همان طور ماند و دق نکردم !
همه مان اینگونه ایم .
لحظه های گندی داری که تا مرز سکته پیش میرویم !
اما میگذرد ....
هیچ وقت حرف سربازی که بدون پاهایش از جنگ برگشت را فراموش نمیکنم :
گفت :" من فوتبالیست خوبی بودم ! اولش برای پاهایم هر شب گریه میکردم ، ..
تا فهمیدم خدا دوست داره من شطرنج باز خوبی باشم !!
هنوز که هنوز است !!!
همان جای قبلی ؛
همان قسمت دست نخورده ی دلم نشسته ای
هنوز هم که هنوز است !!!
صبح ها به شوق تو بیدار می شوم
و شب ها با دنیایی از دلتنگی می خوابم
هنوز هم که هنوز است !!!
برایم همان طراوت روز اول را داری
و من ....
هنوز هم
که هنوز است از شوق تو لبریز می شوم
هنوز هم که هنوز است !!!
برایم با تمام دنیا فرق میکنی
بگو زمان بگذرد
مکان عوض شود
دنیا مرا به بازی بگیرد
باز هم تو برایم همان فراتر از " عشقی "
بدون ذره ای از تغییر ....
خدایا ! یاری ام ده تا همچون درختان بی ثمر ، شایسته بریدن نباشم
و مانند آسودگان بی خبر ، سزاوار تمسخر شدن نباشم
دستگیرم شو تا بدانم انگشتری وجودم بی نگین ایمان و خدمت ،هیچ رنگ و جلایی ندارد
و بی عنایت تو بسیاز کشتیها کم مانده به ساحل ، غرق و فنا می شوند.
پس مرا بینشی عطا کن ، تا از لحظه ای از شکرت غافل نشوم
و هر چه از ریا و دغل در سینه دارم ، در شرر شوق تو بسوزانم.
.......
این روزا بدجور سخت میگذره
برچسب: نیایش,
نویسنده: نیکان بهرامی
هنوز برگ
سوار حرف اول باد است .
هنوز انسان چیزی به باد می گوید
و در ضمیر چمن جوی یک مجادله جاری است
و در مدار درخت
طنین بال کبوتر ،
حضور مبهم رفتار آدمی زاد است .
صدای همهمه می آید
و من
مخاطب تنهای بادهای جهانم.
و رودهای جهان
رمز پاک محو شدن را به من می آموزند ،
فقط به من .
و من
مفسر گنجشک های دره گنگم.
به دوش من بگذار ای سرود صبح " ودا " ها
تمام وزن طراوت را
که من دچار گرمی گفتارم
ولی مکالمه یک روز محو خواهد شد
و شاهراه هوا را
شکوه شاهپرک های انتشار حواس
سپید خواهد کرد.
حال
کدام راه مرا می برد به باغ فواصل ؟
عبور باید کرد
صدای باد می آید عبور باید کرد
و من مسافرم ای بادهای همواره
مرابه وس
حال آدم که دست خودش نیست
عکسی می بیند، ترانه ای می شنود، خطی می خواند
اصلن هیچی هم نشده یکهو دلش ریش میشود ...
حالا بیا وو درستش کن
آدم دلگیر منطق سرش نمی شود
برای آنها که رفته اند آنها که نیستند ، می گرید
دلتنگ می شود حتی برای آنها که هنوز نیامده اند ...
دل که بلرزد دیگر هیچ چیز سر جای درستش نیست
این وقت ها انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده ای
تا مجال عبور پیدا کنی
هم صبوری می خواهد هم آرامش
که هیچکدام نیست ! ...
یادت ای دوست بخیر
نازنینم خوبی؟
خبری نیست ز تو
دل من می خواهد که بدانی بی تو ،
دل من اندازه ی دنیا تنگ است
جای من یک دل سیر ،
چشم در آینه انداز و بگو
بهترینم ای دوست ،
یادگار دیروز
دل من سیر برایت تنگ است
این همه حرف حدیث، که سرودم امشب
کاش به دستت برسد تا بدانی که من از ، شب دلتنگیه تو با خبرم
و چقدر محتاجم ، که تو با من باشی
.....
واقعا دلم برای تک تک لحظاتی که باهات دردودل میکردم تنگ شده
من تنها نشونم وبت بود :| که حذف شد . امیدوارم یه روز دوباره بیای
در حوالی رویاهایم کسی هست که
بعد از هر باران دلتنگی رنگین کمانی می شود برایم
با تار و پود عشق ..
کسی هست که از شوق آمدنش
به استقبال بهار می روند خزانهای عاشقی ام
کسی هست که آسمان تنهایی ام را
با تمام عظمتش به آغوش می کشد
کسی هست که ابرها را وسوسه می کند
به لحن باران
وقتی هوایش در من گل می کند ..
کسی هست که از زخم های عاشقانه اش
سمفونی بتهوون می شود
موسیقی ذهنم
اما
همیشه کسی هست که نیست .. !!
××××××××
عشق اما نهایتی مجهول
بی حضورش اگر چه شب عالی ست
در تن فکر های هر شبه ام
باز هم جای خالی اش خالی ست


اگر بین برنده شدن
و شاد بودن مجبور به انتخاب شدی ،
همیشه شادی را انتخاب کن
چون شاد بودن به صورت خودکار
از تو یک برنده می سازد.
برچسب: شادی,
نویسنده: نیکان بهرامی
برای کسی که میفهمد
هیچ توضیحی لازم نیست
و
برای کسی که نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است
آنانکه میفهمند
عذاب میکشند
و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند
مهم نیست که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که چه "درکی" دارید
مغز کوچک و دهان بزرگ
میل ترکیبی بالایی دارند
کلماتی که از دهان شما بیرون می آید
ویترین فروشگاه شماست
پس
وای بر جمعی که لب را
بی تامل وا کنند
چرا که
کم داشتن و زیاد گفتن
مثل
نداشتن و زیاد خرج کردن است !
پس نگذارید زبان شما
از افکارتان جلوتر بزند...